محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

20

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

آيد بدين كتاب اندر به جايگاه خويش . و امّا آنچه پرسيدند كه اوّل كسى كه بوده است كه بت پرستيد و اصل اين كار از او خاست . پيغمبر عليه السّلام گفت : جمشيد بود و او آورد بدين جهان اندر ، و اين قصّه نيز گفته آيد [ a 4 ] به جاى خويش . و امّا آنچه پرسيدند كه اوّل كسى كه بوده است كه سر و ريش او سپيد شد . پيغمبر عليه السّلام گفت آن كس خليل الله بود كه سر و ريش او سپيد شد ، و پيش از او هيچكس را سپيدى به سر و ريش در نيامده بود . امّا آنچه پرسيدند كه هاروت و ماروت كه بودند و چه گناه كردند . پيغمبر عليه السّلام جواب داد . اين قصّه نيز هم بدين كتاب اندر گفته آيد به جايگاه خويش . و امّا آنچه پرسيدند كه پيش از آدم اين جهان به دست كه بود ، پيغمبر عليه السّلام گفت خداوند تعالى پيش از آدم خلقى را آفريده بود بدين جهان اندر ، و جان خواندند . و ايشان اين جهان را پيش از آدم داشتند ، و اين آنست كه خداى تعالى گفت : * ( وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ من صَلْصالٍ من حَمَإٍ مَسْنُونٍ 15 : 26 ) * ، يعنى آدم ، پس گفت : * ( وَالْجَانَّ خَلَقْناه من قَبْلُ من نارِ السَّمُومِ 15 : 27 ) * . گفت بيافريدم آدم را از لوشى سالها بر آمد و جان را بيافريدم پيش از آن از آتشى گرم . و اين قصّهء ايشان نيز گفته آيد . و امّا آنچه پرسيدند كه بدان صحيفه اندر كه جبرئيل عليه السّلام سوى داود پيغمبر آورد با آن انگشترى مملكت چه بود نبشته ؟ پيغمبر عليه السّلام سبب آن صحيفه و آوردن سوى داود عليه السّلام آن بود كه داود را عليه السّلام يازده پسر بود ، و آن زن كه زن اوريا بود ، پيش از آنكه زن داود بود با داود شرط كرده بود كه من بدان شرط زن تو باشم كه اگر ترا از من پسرى آيد او را خليفت خويش كنى . و سليمان از آن زن آمده بود . پس فرزندان داود هر كسى چشم همى داشتند كه خليفت پدر باشند . و داود از آن زنى پذيرفته بود و با او عهد كرده و بدان كار اندر مانده بود . پس از خداى عزّ و جلّ اندر خواست تا حق تعالى جبرئيل را بفرستاد با يكى صحيفه سوى داود . و بدان صحيفه اندر يكى نگين بود كه همه مردمان و پريان و مرغان و ديوان و باد و همه وحوش به فرمان آن نام بودند كه بر آن نگين نبشته بود . بدان صحيفه اندر بيست مسأله نبشته بود ، و آن صحيفه ها به دست جبرئيل بود . و